تردید

امروز بلاگ ساسان رو می خوندم،کلی دلم گرفته بود. اومدم اینجا یکم بنویسم ،فهمیدم نوشتن چقدر کار سختیه!

پ.ن.1: عجب سرمایی خوردم من! 

 

/ 7 نظر / 25 بازدید
ساسان

فرزاد عزیز،امروز بعد از يكهفته تقريبا،از مسافرت برگشتم و بلاگتو ديدم و اون ايميل نميدونم منم يه جورايي دلم گرفت و گفتم كاش اون موقع آنلاين بودم تا كمي گپ مي زديم. دلتنگي گاه در بين بهترين عزيزانت هم كه باشي مي ياد سراغت.نوشتن كار سختيه اما سخت تر از اون وقتيه كه اونقدر دلت گرفته كه حتي نمي توني بنويسي...

نسرین

دوست خوبم دلتنگی همیشه غالب می شود بر همه توانایی های انسان. معلومه که سرت شلوغه و حسابی مشغول درس و امتحان هستیو موفق باشی همیشه و همه جا

پیروز

فرزاد، چقدر این چند تا شعر آخرت رو دوست دارم. چقدر پخته شده شعرات [لبخند]

خدیجه زائر

سلام از یادت نبردم.چندبار اومدم.دعات می کنم.[قلب]

ساسان

فرزاد چرا نمی نویسی دلم واسه نوشته ها و شعرات تنگ شده.قلم و بسپار به دلت خودش می نویسه

نسرین

انگار حسابی درگیر دانشگاه و درسی. خیلی کم پیدایی!