و ما

توی این شهر شلوغ

توی این بازی زشت

گم میشم با سرنوشت

میرم و باز دوباره

خودمو پیدا میکنم

توی آینه خوبه خوب خودمو تماشا می کنم

بارون میاد خیس میشم،شالاپ شلوپ،شالاپ شلوپ

برف میاد لیز میخورم،تالاپ تلوپ،تالاپ تلوپ

ها می کِشم

ها می کِشم

ها می کشم یار نمیاد وای خدا جون

ولی شکل ابرا رو که یادم میاره

گرمی نگاهتو برام که سوغات میاره...

                               فرزاد(ایلیا)

پ.ن.: تقدیم به همه دوستانم که ناخواسته سبب رنجششان شدم...

/ 8 نظر / 25 بازدید
عروس رندانه و مستانه

به يادتم دوست هر چند تكراري اما باز ميگويم : در آن نوبت كه بندد دست نیلوفر به پای سرو كوهی دام..گرم یاد آوری یا نه ،من از یادت نمی كاهم...تو را من چشم در راهم.. به زودي فاش ميگويم رازي در دلم را [گل]

مینروا

...

ساسان

به افتخار فرزاد عزیز که دوباره نوشت..هوراااااااااااا... خیلی قشنگ بود کلی لذت بردم و خندیدم ریتمش خیلی موزیکال بود جدا. فرزاد بازم بنویس اینطوری فکر می کنیم مثل همیشه اینجایی.

میلاد

شهر شلوغ ،بارون ، برف ، ها کشیدن ؟ واقعا ؟

محمدعلی

هی روزگار!!!...خوش برگشتی هرچند رفتی!!![شوخی]...

خودم

تولدت مبارک

محمدعلي

خودتو پيدا كردي؟؟؟... كجايي پس؟؟؟... پيدا شو مَرد، پيدا شو... با كمال بيمعرفتيم ولي دلتنگتم!!!... شاد باشي...