در تفسیر این سخن :دوست داشتن از عشق برتر است...

می گویند دوست داشتن از عشق برتر است...

در نگاه من امّا...

دوست داشتن آبی است و گاهی آنقدر سبز که عشق برایت زرد می شود و گاه آنقدر صورتی.....که صورت کسی را برایت به یاد می آورد...

و گاه آنقدر بنفش که به یاد بنفشه های درون باغچه ات می افتی که...،دانه دانه آنها را برای چه کسی کاشته ای...

و گاه آنقدر سیاه که دوست داری رنگ دیگری شود...

دوست داشتن دوستی ست و دوستی چه زیباست،...

به زیبایی راه رفتن یک کودک نوپا در گاهواره ی زندگی،...

و به زیبایی قطره های بلورین و اشک گونه ی آسمان در غم فردا...

و گاه به زیبایی صدای امواج دریا ،آن هنگام که به شن های ساحل ذهن تو برخورد می کند...

و تو ،آری خود تو

        با اشک هایت

            آن دریاها را به یاد من پر می کنی!...

                   و تو چه عاشقانه این کار را انجام می دهی...!

دوست داشتن بسیار زیباتر است ،اگر...

   به صدای تو...

  آهسته زیر گوش من نجوا کند که

  دوست داشتن از عشق برتر است و من تو را دوست دارم...

 

                                                        فرزاد(ایلیا)

 

 

پ.ن.:***گاهی دلم میخواد دوستاییم که میشناسن منو اینجا رو کمتر بخونن یا حداقل تفسیر نکنن! این متن رو مثلا امشب گذاشتم چون به یکی از دوستای بلاگ نویس قول داده بودم میذارمش! از یه طرف هیچ ارتباطی با حال الانم یا شرایطی که توشم (که کسی از شما دوستای نزدیکم هم نمیدونه،حتی م.ر که الان یک ساعتی باهم تلفنی حرف زدیم) نداره! ولی به قول پی نوشت ٣ دارم غرق می! (شَوَم رو ننوشتم چون نویسنده اون موقع غرق شده). 

 

                 

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سما

. .. ... فقط و فقط همین. donbale ye rahe ertebat ba shoma hastam. khoshhal misham tamas begirid . 09377696232

مهدیه

هرچند که به قول خودتون شبیه حال و روز فعلیتون نیست اما قشنگه. دوست داشتن رو اینطوری دیدن و اینطوری باور کردن، زیباست. به خاطر لطفی که به من دارید سپاسگزارم. شاد باشید، نه مثل الان![چشمک]

دوست راه دور تو (T)

سلام مشکل اینجاست که باید معنای دوست داشتن و معنای عشق را فهمید؟؟!! شادباشید

نانی آزاد ...... مترسک

دلم مثل دلت خون شقايق چشام درياي بارون شقايق مثل مردن مي مونه دل بريدن ولي دل بستن آسونه شقايق شقايق درد من يكي دوتا نيست آخه درد من از بيگانها نيست كسي خشكيده خون من رو دستاش كه حتي يه نفس از من جدا نيست شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق شقايق اينجا من خيلي غريبم آخه اينجا كسي عاشق نمي شه عذاب عشق غصه اش از جنس كوهه دل ديونه من از جنس شيشه شقايق آخرين عاشق تو بودي تو مردي و پس از تو عاشقي مرد

روزها و سوزها

با آه، با اشک ،با رنج این واژه های ترک خورده را بند می زنم ... دل می دهم به تو ...می آفرینمت ... باز هم نمی پرستی ام ... بی وفای مغرور من ! با شعر جدیدی به روزم .

مریم

سلام هر کدوم از متناتون سبک مخصو ص به خودشو داره برام جالب بود.شمام احتمالا عمران خوندین درسته؟

مریم

سلام من لینکتون کردم البته اگه از نظر شما مشکلی نداره

روزها و سوزها

در حوالی ما تمام ماهیان قرمز ، درون تنگ های شکسته یشان جان داده اند ... سال هاست که سنجاقکی به تماشای گیسوان من نمی آید ... و پروانه ای به روی گل های پیرهنم نمی نشیند ... سلام

ساسان

ببین وبلاگت اینقدر قشنگه که اگه به خدا اگه دیگه ننویسی فرزاد می کشمت!! اگه ننویسی خفت می کنم!! تو این نوشته هات یه چیز ناب هست یه چیزی که هر کسی نمی فهمه