خاطرات فرزاد

ای دل مجنون،از مجنون مترس

دوست می دارم تکرار شدن تصویر خیالت را

در هزار هزار شکسته های آینه دلم،

هزار هزار یاد روان

به یاد تارهای رهای گیسوان تو

در پستوی دلی مانده

در کنج خلوت شبی بارانی...،

و در بر کشیدمت به بوسه ی جان

و اشکی که بر سینه ات چکید...

و بر این بغض شادمانه ی ما بیصدا خندید...

یادَش بخیر

یادَت بخیر ...

                 فرزاد(ایلیا)

پ.ن.1: از سفر که برگشتیم بخاطر حرف هایی که با دوستام زدم تصمیم گرفتم یه بار دیگه بازش کنم(fb)،خیلی زود یه سری اپلیکیشن جدید دیدم که بیشتر متقاعد شدم اون حرف مه.م. درسته که خود اف.بی. خاله زنک شده!ولی تنها جاییه که میشه از خیلی از دوستات خبر بگیری.

پ.ن.2: ترم جدید شروع شده، نمی دونم،اصلا آمادگی شروع شدنش رو ندارم،اصلا بهش فکر نکردم،هنوزتوی یونی ثبت نام نکردم! مثل بچه ایی میمونه که به دنیا اومده تازه فهمیدم که هست! امیدوارم بچه خوبی باشه!

پ.ن.3: این پینوشت نوشتن چقدر سخته،10 بار مینویسمو آخرش پاک میکنم.

   + فرزاد م ; ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٦
comment نظرات ()