خاطرات فرزاد

تیآتر زندگی من

من روی سن

و دنیایی با ردیف های صندلی های قرمز خالی

سبک بازی هایم عوض شده،

پانتومیم

                     فرزاد

پ.ن.١: مادر یکی از دوستان عزیزم دچار بیماری شدن گویا،برای بهبود سریع ترشون دعا کنیم.

پ.ن.٢:چند لغتی هم که توی شروع پست نوشتم حال و هوای این روزهای منه،...

پ.ن.٣:این واژه "تیآتر" برام تداعی کننده یه تاتر طنزه،نمی دونم چرا اینطوریه...می دونی منظورم چجور تاترهاییه؟ از این مدل ها که وقایع بدون داشتن دلایل منطقی رخ میدن و بیننده گاهی هم از ندرت اتفاقاتی که روی سن میبینه و دیدنش توی دنیای واقعی گاهی بعیده میخنده!

 پ.ن.۴: از اون پست هایی بود که دلم میخواست براش بقچه درست نکنم(پا نوشت ننویسم واسه این پست) ،پینوشت ها رو الان پاک نکردم چون توی تاتر جای اشتباه نداری و اینا نوشته شدن ولی چیزی که مجبورم کرد این پابند چهارمی رو یه پای این پست ببندم یه احساس بود که فکر می کرد "پانتومیم" که اینقدر توضیح(٣ تا پینوشت قبلی) نداره اونم  پانتومیم سکوت ...

   + فرزاد م ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٤
comment نظرات ()