خاطرات فرزاد

حال من که در وجدان رها شدم...

صدایی در مغزم می پیچد ، صدا

بیگانه از خویشم می کند ، جدا

از فرط تشنگی ،از شر این  گناه

گفتم که تشنه ام، آبم چه شد خدا

دردا که درد ما  هرگز نشد  دوا

مرهم نهی به زخم، آن هم جدا ،جدا

نوبت به ما رسید این هم نشد سزا ؟

                                         فرزاد(ایلیا)

پ.ن.1: بچه تر که بودم یه آهنگ از ع .عصار رو خیلی دوست داشتم : این حال ِ من بی توست

به یاد خدایی که ماوایم بود و کسی که نمی دانم هنوز هم در دیگر سوست!؟

پ.ن.2:(بی ارتباط به کل مطالب بالا!) دوستان جای همگی خالی ، هفته ایی که گذشت دو تا کنسرت رفتم .یکی از گروه بامداد(فرهنگ سرای ارسباران) و دیگری اثری از مجید انتظامی با اجرای ارکستر سمفونیک تهران با نام سمفونی مقاومت(تالار وحدت)،که البته من ارتباطش با این موضوع رو درک نکردم،چون هر چهار قطعه در مورد وطن ،انسان،ایران و ... بود. بسیار لذت بخش بود در مجموع!بخصوص وقتی بیش از صد نفر می بینی که در حال اجرای یک قطعه هستند و رهبر ارکستر هدایتشون میکنه ،صدای نیما مسیحا هم بسیار دلنشین بود وقتی از ایران میخوند...در انتها هم اینقدر استاده از برایشان کف زدیم که جناب رهبر ارکستر بار دیگر قسمتی از اوج یکی از آهنگ هایش را برایمان اجرا کرد! دستانمان واقعا کبود شد اینقدر دست زدیم  ولی ارزشش رو داشت!

   + فرزاد م ; ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۸
comment نظرات ()