خاطرات فرزاد

هپروتم را نمی فروشم!!

چند روزی ِ یکی از دوستام میخواد بزور باعث تغییر من بشه! (البته از دیدگاه خودش) باهام  بحث میکنه و من فقط نگاش میکنم ،کاملا صامت! ...کاش منم این همت تو کارام داشتم ! نمیدونم چه جوری به این نتیجه میرسه که من حرفاش قبول ندارم و ادامه میده(البته خوب یه بخش عمده ایی رو قبول ندارم) ولی جز لبخند(نه نیشخند) چیزی تحویلش ندادم...

امروز تو خونه داشتم بهش فکر میکردم که یه جوری قضیه رو تموم کنم ولی نمیخواستم ناراحت شه ازم...دنبال این میگشتم چی بهش بگم که ضمیر ناخودآگاهم (!)طبق معمول خودش انداخت وسط و اینارو گفت:

شیخا ز من بگذر که من

                               از خویش نگذشتم هنوز

صد ها حجاب است روی من

                               عمریست من مستم هنوز...

words(poems) by: me

آره، شاید اینو بهش بگم،بهش بگم که دوست دارم گاهی خیلیم هوشیار نباشم،خیلی تو جزییات غرق نشم و وسواس نشون ندم. 

پ.ن.1: یه آهنگ فوق العاده تو گوشمِ  ،داره منو میبره! آهنگ I do it for you از Brian Adams ،

Every thing I do,I do it for you....

پ.ن.2: خیلی اوقات فکر میکنم این جور بحثا آدما رو به جای نزدیک کردن دور می کنه، امیدوارم از من دلخور نشه...(تحت تاثیر آهنگم هنوز)

   + فرزاد م ; ۳:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٠
comment نظرات ()