خاطرات فرزاد

جلل خالق(با لهجه ترکی غلیظ بخوانید) البته فقط تیتر رو!

ز من دل میبری تا دل ستانی

دل بگرفته را تو می رهانی

در آغوشت دمی از هوش رفتم 

منِ ویرانه را تا کی دوانی...

words by: me 

امروز واقعا تعجب کردم از کامنتا! همسنگرای قدیم مدرسه کامنت گذاشته بودن! البته متحیر بودم اول، که نکنه گوگل خاسته یه حالی به بلاگ بنده بدهُ ما رو در search کیورد(key word)   در صدر نتایج واژه خاطرات قرار بده که خوب اندیشیدیم دیدم از این موتورهای جستجو اجنبی این حرکات بعیده! مگر اینکه ناخواسته سیاسی نوشته باشمُ دشمن خواسته باشه توی بوق کنه!!

بسی مشعوف شدیم! وعده دیدار جمعه! دلمان از دلتنکگی تک تکتان ناگاه قپید!

 شعر را هم در یادتان سرودیم...

پ.ن.١: جمعه منزل مهندس ح.س همه دعوتن!!!(دوستای مدرسه)

پ.ن.٢:بلاگ دوستی رو هم از دوستان قدیمُ لینک کردم ،اسمش گذاشتم حس متفاوت بودن!

   + فرزاد م ; ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٥
comment نظرات ()