خاطرات فرزاد

وقتی از دست خودی ها هم ناامید میشی!(نیمه طنز)

دلمان برایتان تنگ شده بود گفتیم ابراز دلتنگی کنیم دیدیم سرتان شلوغ است،فرزندان و عیال نزدتان بسط نشسته اند فرصت جواب به عرایض بنده نشده!

خواستیم از دوستان حالتان را بپرسیم،دیدیم خلوت گزیده اید وز پرس و جوی ما حالتان خراب شده...!

نیت کردیم دگربار از غم دوریتان شعری بگوییم دیدیم از افراط در سرودن هجویات راه گلویمان بسته شده!

قصد کردیم یادتان فراموش کنیم،به خود آمدیم دیدیم دلمان پا بنده مهر شما شده!چه کنیم حکایت ما نیز در این سن وسال چنین شده!

گفتیم به منزل شما میهمان شویم،عیال نهیبی براورد که یادت رفته گویا که گوشت گران شده!میهمانی رفتن معادل قصد ویرانی مرد خانه میزبان شده!

عرض کردیم قراری با منزل شما بگذارند در چمنزار و صحرا(پارک)مدهوش سیمای شما شویم،عیال اضافه کردند مگر نمیدانی پارک ها هم صاحب پارکبان شده!

گفتیم پس در خانه بمانیم و سماق بمکیم،همه بالاشاره گفتند : دیوانه نمیداند که مضرات مصرف سماق هم برای قلب آشکار شده!

گفتیم پس به رختخواب رفته و تنی بیاساییم ،باز تشر خوردیم که خبر نداری گویا که خواب زیاد مادر مش مندلی برایش اسباب زخم رختخواب شده!

پ.ن.١:واژه عیال، در اینجا فرضی است(عیال ندارم) ،عیال فرضی بر مبنای دهخدا در ردیف واژه دشمن فرضی قرار گرفته.

پ.ن. ٢: واژه منزل در ادبیات اداری به معنای همسر می باشد،به مثال ذیل توجه کرده:

همکار اول: کی بود تلفن؟

همکار دوم: منزل تماس گرفتن!(که در اینجا مد نظر همسر یا به عبارت بهترهمان مادر بچه ها تعبیر میشود)

پ.ن. ٣: این طنز در اعتزاض به عدم موفقیت خاندان مادری در هماهنگی یک گردش در حومه شهر در هفته گذشته ،نوشته شد.(وقتی از دست خودی ها هم ناامید میشی)

 

 

   + فرزاد م ; ٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٩
comment نظرات ()