خاطرات فرزاد

بی خوابی...

آخیش!!! خیلی خستم،دیشب فقط یه ساعت خوابیدم...اینم گذشت!،فردا هم دو تا امتحانمو بدم دیگه تمومه!!!تازه نوبت میرسه به آماده کردن سمینار و پروژه ها...!!!

راستش نمی خواستم امروز چیزی بنویسم ولی نمیخواستم عادت نوشتن از سرم بپره!!حالا یکی ندونه فک میکنه چی از این قلم گوهربار و ذهن سرشار ما هر دم میتراود!!!

خلاصه همین یک بیت، البته اگر اسمش را بتوان بیت نامید از مخیله مان ناخواسته بیرون جست،که صد البته آن را زاییده ی ذهن بی خوابمان یافتیم ،پس از مشورت بسیار با اهل نظر فهمیدیم گوییا فکرمان در خواب به زبان های دیگری نیز آشناست،نمونه اش همین گویش بختیاری ...

دلم ایخود بدونُم ایی چه حاله

     که دل از دست خیشم داغ داره

پ.ن. : در این بیت واژه خیش به معنی قوم و خیش می باشد.

حکایت این داغ دار بودن از دست بستگان رو فردا مینویسم!(اگه چیزی ازم مونده بود بعد از دو تا امتحان)

 

   + فرزاد م ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٥
comment نظرات ()