خاطرات فرزاد

الف -واو- لام....

خووب داشتم هجیش می کردم..آخه اینم یه روز خاطره میشه....

اولین مصاحبه کاریم بود امروز ساعت ٣ تا ۴ بعد از ظهر, می بینی که مطلب هنوز داغه!

خوشش اومد! گفت فردا ساعت ٧ اونجا باشم!

تا اطلاع ثانوی کسی نپرسه کجاست!! تا خووب جا پامو محکم کنم...!!!

وای خدا ٢ هفته دیگه امتحانات آخرین ترم تحصیلی کارشناسیمه! کاش بعدش پیدا می شد! ولی وقتی کار بهت چشمک می زنه نمی تونی ازش بگذری...!

 

   + فرزاد م ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۳
comment نظرات ()