خاطرات فرزاد

ای دل مجنون،از مجنون مترس

دوست می دارم تکرار شدن تصویر خیالت را

در هزار هزار شکسته های آینه دلم،

هزار هزار یاد روان

به یاد تارهای رهای گیسوان تو

در پستوی دلی مانده

در کنج خلوت شبی بارانی...،

و در بر کشیدمت به بوسه ی جان

و اشکی که بر سینه ات چکید...

و بر این بغض شادمانه ی ما بیصدا خندید...

یادَش بخیر

یادَت بخیر ...

                 فرزاد(ایلیا)

پ.ن.1: از سفر که برگشتیم بخاطر حرف هایی که با دوستام زدم تصمیم گرفتم یه بار دیگه بازش کنم(fb)،خیلی زود یه سری اپلیکیشن جدید دیدم که بیشتر متقاعد شدم اون حرف مه.م. درسته که خود اف.بی. خاله زنک شده!ولی تنها جاییه که میشه از خیلی از دوستات خبر بگیری.

پ.ن.2: ترم جدید شروع شده، نمی دونم،اصلا آمادگی شروع شدنش رو ندارم،اصلا بهش فکر نکردم،هنوزتوی یونی ثبت نام نکردم! مثل بچه ایی میمونه که به دنیا اومده تازه فهمیدم که هست! امیدوارم بچه خوبی باشه!

پ.ن.3: این پینوشت نوشتن چقدر سخته،10 بار مینویسمو آخرش پاک میکنم.

   + فرزاد م ; ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٦
comment نظرات ()

من مست و تو دیوانه!(new version)

من مستم و دیوانه،من را که برد خانه

صد بار تو را گفتم،با من مخور پیمانه

در شهر خودم را من،هوشیار نمی بینم

هر دم به دم دیگر،شوریده و دیوانه

هر گوشه ز حال خود،من مست تر از پیشم

من وقف خراباتم،تو ساقی و میخانه

ای لوطی بربط زن،من مست ترم یا تو؟

آواز غمت بشکن بر سر در این خانه

گفتا ز کجایی تو،من در عجبم ای جان

نیمیم ز خشت و گل،نیمیم ز میخانه

من بی می و این مطرب،هیچم به خدا هیچم

بگذر ز گنه بگذر، با ساغر شاهانه

من بی دل و دستارم،در خانه خمارم من

یک جرعه دگر ساقی تا آن لب جانانه

                                            فرزاد(ایلیا)

پ.ن.1: بر اساس شعر "من مست و تو دیوانه" از مولانا اینو نوشتم،ولی احساسم این بود که ناراحتش نکرده!


   + فرزاد م ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٦
comment نظرات ()