خاطرات فرزاد

حال دل مجنون و خم طره لیلی...آی لیلی ...آی لیلی

دل من خالی نیست

  دل من عاشق هر لحظه و هر جایی نیست

            بخدا این دل من هرزه هر راهی نیست...

دل من غافل نیست

   دل من لحظه ایی از فکر تو هم فارغ نیست

                                    دل من عاشق زیست!

دل من بیمار است

  دل من شیفته ی زلف پریشان شده ی عیِّار است

           دل من در طلب دیدن آن چشم سیاه آواره ست

 

دل من بیمار است...

                           دل تو بی عار است...!

                                                   فرزاد(ایلیا)     

پ.ن.1: دوست داشتم بعد از مدت ها خیلی از دوستانم رو(آخر هفته) ببینم که بخاطر امتحانات و کاراشون موفق به هماهنگی نشدم. (دو روز آتی تهران نیستم)فرصتی  بشه  یکم فکر کنم و ببینم الان کجا ایستادم!

پ.ن.2: اتفاق خوب دیگه این هفته برگشتن ک.(هم خونه سابقم) بعد از حدود یک سال از هند بود که چند ساعتی رو باهم بودیم و حرفای شنیدنی زیادی داشت.میگفت مردم فوق العاده شادی هستند و چیزی به مفهوم غم رو نمیشناسن.جالب اینکه هر جا میره از روی تارهای زیاد سفید موهاش میفهمن هندی نیست! (ولی می گفت کشور ترتمیزی نیست خیلی!)

پ.ن.3: به مفهوم واژه "مزیت نسبی"،"مزیت" و "نسبی" داشتم فکر می کردم،یه جورایی اذیتم می کنه احساس می کنم  پارادوکس داره توش...

پ.ن.4: تیتر انتخابی رو هم از یه آهنگ فولک که خواننده اش الان یادم نیست انتخاب کردم. "حال دل مجنون و خم طره لیلی...آ لیلی...آ لیلی..." که توی خوندنش (ی) آی لیلی خونده نمیشه.

 

   + فرزاد م ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٩
comment نظرات ()

تیآتر زندگی من

من روی سن

و دنیایی با ردیف های صندلی های قرمز خالی

سبک بازی هایم عوض شده،

پانتومیم

                     فرزاد

پ.ن.١: مادر یکی از دوستان عزیزم دچار بیماری شدن گویا،برای بهبود سریع ترشون دعا کنیم.

پ.ن.٢:چند لغتی هم که توی شروع پست نوشتم حال و هوای این روزهای منه،...

پ.ن.٣:این واژه "تیآتر" برام تداعی کننده یه تاتر طنزه،نمی دونم چرا اینطوریه...می دونی منظورم چجور تاترهاییه؟ از این مدل ها که وقایع بدون داشتن دلایل منطقی رخ میدن و بیننده گاهی هم از ندرت اتفاقاتی که روی سن میبینه و دیدنش توی دنیای واقعی گاهی بعیده میخنده!

 پ.ن.۴: از اون پست هایی بود که دلم میخواست براش بقچه درست نکنم(پا نوشت ننویسم واسه این پست) ،پینوشت ها رو الان پاک نکردم چون توی تاتر جای اشتباه نداری و اینا نوشته شدن ولی چیزی که مجبورم کرد این پابند چهارمی رو یه پای این پست ببندم یه احساس بود که فکر می کرد "پانتومیم" که اینقدر توضیح(٣ تا پینوشت قبلی) نداره اونم  پانتومیم سکوت ...

   + فرزاد م ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٤
comment نظرات ()