خاطرات فرزاد

عاشقانه...

و سکوت ،

و صدا ،

و آرامشِ گیلاسی که گاه به گاه میان انگشتانت پر می شد...

و سکوت بود و صدا...

 

ایلیا

   + فرزاد م ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + فرزاد م ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٧
comment نظرات ()

بر باد رفته

بر باد رفته

بر باد رفته است  عقل و هوش

گیسوانم بر دوش

خسته از شعله های یک دل خاموش

 

بر باد رفته است و می وزد در باد

از یاد رفته است و این دل پر جوش 

چنگ می زند بر دلم، بر چنگ دلم

زخمه می زند صدا صدا در گوش

 

                                          فرزاد(ایلیا)

   + فرزاد م ; ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٠
comment نظرات ()

تردید

امروز بلاگ ساسان رو می خوندم،کلی دلم گرفته بود. اومدم اینجا یکم بنویسم ،فهمیدم نوشتن چقدر کار سختیه!

پ.ن.1: عجب سرمایی خوردم من! 

 

   + فرزاد م ; ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
comment نظرات ()

نقاشی

دیواری میخواهم برای نقاشی

دیواری برای آب پاشی

و گلها را روی طاقچه خشک خواهم کرد

برای آن روز که نقاشی از خاطرمان بگریزد 

                                               ایلیا

   + فرزاد م ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۳
comment نظرات ()

سبو

وعده دیدار نزدیکست و

من آنچنان مستم که 

پرتو های نور را خمیده تر از عریانی تو میبینم...

                                             فرزاد(ایلیا)

 

   + فرزاد م ; ٤:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۳
comment نظرات ()

ای دل مجنون،از مجنون مترس

دوست می دارم تکرار شدن تصویر خیالت را

در هزار هزار شکسته های آینه دلم،

هزار هزار یاد روان

به یاد تارهای رهای گیسوان تو

در پستوی دلی مانده

در کنج خلوت شبی بارانی...،

و در بر کشیدمت به بوسه ی جان

و اشکی که بر سینه ات چکید...

و بر این بغض شادمانه ی ما بیصدا خندید...

یادَش بخیر

یادَت بخیر ...

                 فرزاد(ایلیا)

پ.ن.1: از سفر که برگشتیم بخاطر حرف هایی که با دوستام زدم تصمیم گرفتم یه بار دیگه بازش کنم(fb)،خیلی زود یه سری اپلیکیشن جدید دیدم که بیشتر متقاعد شدم اون حرف مه.م. درسته که خود اف.بی. خاله زنک شده!ولی تنها جاییه که میشه از خیلی از دوستات خبر بگیری.

پ.ن.2: ترم جدید شروع شده، نمی دونم،اصلا آمادگی شروع شدنش رو ندارم،اصلا بهش فکر نکردم،هنوزتوی یونی ثبت نام نکردم! مثل بچه ایی میمونه که به دنیا اومده تازه فهمیدم که هست! امیدوارم بچه خوبی باشه!

پ.ن.3: این پینوشت نوشتن چقدر سخته،10 بار مینویسمو آخرش پاک میکنم.

   + فرزاد م ; ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٦
comment نظرات ()

من مست و تو دیوانه!(new version)

من مستم و دیوانه،من را که برد خانه

صد بار تو را گفتم،با من مخور پیمانه

در شهر خودم را من،هوشیار نمی بینم

هر دم به دم دیگر،شوریده و دیوانه

هر گوشه ز حال خود،من مست تر از پیشم

من وقف خراباتم،تو ساقی و میخانه

ای لوطی بربط زن،من مست ترم یا تو؟

آواز غمت بشکن بر سر در این خانه

گفتا ز کجایی تو،من در عجبم ای جان

نیمیم ز خشت و گل،نیمیم ز میخانه

من بی می و این مطرب،هیچم به خدا هیچم

بگذر ز گنه بگذر، با ساغر شاهانه

من بی دل و دستارم،در خانه خمارم من

یک جرعه دگر ساقی تا آن لب جانانه

                                            فرزاد(ایلیا)

پ.ن.1: بر اساس شعر "من مست و تو دیوانه" از مولانا اینو نوشتم،ولی احساسم این بود که ناراحتش نکرده!


   + فرزاد م ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٦
comment نظرات ()

در نگاه تو

در نگاهت حسرت شعری خفته است

در نگاهت بودن دردی رُسته است

در جای جای آن نگاهت،همان غمناک آسمان تو...

باز هم اشک دریایی را شسته است...

                                              فرزاد



   + فرزاد م ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٥
comment نظرات ()

و ما

توی این شهر شلوغ

توی این بازی زشت

گم میشم با سرنوشت

میرم و باز دوباره

خودمو پیدا میکنم

توی آینه خوبه خوب خودمو تماشا می کنم

بارون میاد خیس میشم،شالاپ شلوپ،شالاپ شلوپ

برف میاد لیز میخورم،تالاپ تلوپ،تالاپ تلوپ

ها می کِشم

ها می کِشم

ها می کشم یار نمیاد وای خدا جون

ولی شکل ابرا رو که یادم میاره

گرمی نگاهتو برام که سوغات میاره...

                               فرزاد(ایلیا)

پ.ن.: تقدیم به همه دوستانم که ناخواسته سبب رنجششان شدم...

   + فرزاد م ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱۸
comment نظرات ()

هآی!

سکوت، فکر آدم ها رو تغییر میده، حرف زدن حقیقت رو.

                                                                فرزاد(ایلیا)

                                                                      

   + فرزاد م ; ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٠
comment نظرات ()

حال دل مجنون و خم طره لیلی...آی لیلی ...آی لیلی

دل من خالی نیست

  دل من عاشق هر لحظه و هر جایی نیست

            بخدا این دل من هرزه هر راهی نیست...

دل من غافل نیست

   دل من لحظه ایی از فکر تو هم فارغ نیست

                                    دل من عاشق زیست!

دل من بیمار است

  دل من شیفته ی زلف پریشان شده ی عیِّار است

           دل من در طلب دیدن آن چشم سیاه آواره ست

 

دل من بیمار است...

                           دل تو بی عار است...!

                                                   فرزاد(ایلیا)     

پ.ن.1: دوست داشتم بعد از مدت ها خیلی از دوستانم رو(آخر هفته) ببینم که بخاطر امتحانات و کاراشون موفق به هماهنگی نشدم. (دو روز آتی تهران نیستم)فرصتی  بشه  یکم فکر کنم و ببینم الان کجا ایستادم!

پ.ن.2: اتفاق خوب دیگه این هفته برگشتن ک.(هم خونه سابقم) بعد از حدود یک سال از هند بود که چند ساعتی رو باهم بودیم و حرفای شنیدنی زیادی داشت.میگفت مردم فوق العاده شادی هستند و چیزی به مفهوم غم رو نمیشناسن.جالب اینکه هر جا میره از روی تارهای زیاد سفید موهاش میفهمن هندی نیست! (ولی می گفت کشور ترتمیزی نیست خیلی!)

پ.ن.3: به مفهوم واژه "مزیت نسبی"،"مزیت" و "نسبی" داشتم فکر می کردم،یه جورایی اذیتم می کنه احساس می کنم  پارادوکس داره توش...

پ.ن.4: تیتر انتخابی رو هم از یه آهنگ فولک که خواننده اش الان یادم نیست انتخاب کردم. "حال دل مجنون و خم طره لیلی...آ لیلی...آ لیلی..." که توی خوندنش (ی) آی لیلی خونده نمیشه.

 

   + فرزاد م ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٩
comment نظرات ()

تیآتر زندگی من

من روی سن

و دنیایی با ردیف های صندلی های قرمز خالی

سبک بازی هایم عوض شده،

پانتومیم

                     فرزاد

پ.ن.١: مادر یکی از دوستان عزیزم دچار بیماری شدن گویا،برای بهبود سریع ترشون دعا کنیم.

پ.ن.٢:چند لغتی هم که توی شروع پست نوشتم حال و هوای این روزهای منه،...

پ.ن.٣:این واژه "تیآتر" برام تداعی کننده یه تاتر طنزه،نمی دونم چرا اینطوریه...می دونی منظورم چجور تاترهاییه؟ از این مدل ها که وقایع بدون داشتن دلایل منطقی رخ میدن و بیننده گاهی هم از ندرت اتفاقاتی که روی سن میبینه و دیدنش توی دنیای واقعی گاهی بعیده میخنده!

 پ.ن.۴: از اون پست هایی بود که دلم میخواست براش بقچه درست نکنم(پا نوشت ننویسم واسه این پست) ،پینوشت ها رو الان پاک نکردم چون توی تاتر جای اشتباه نداری و اینا نوشته شدن ولی چیزی که مجبورم کرد این پابند چهارمی رو یه پای این پست ببندم یه احساس بود که فکر می کرد "پانتومیم" که اینقدر توضیح(٣ تا پینوشت قبلی) نداره اونم  پانتومیم سکوت ...

   + فرزاد م ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٤
comment نظرات ()

من در اندیشه دریا بودم

دختری بینم گیسوانش را رها کرده به باد

       در کنار ساحل دریا ،کنار آفتاب....

       می خورد هر لحظه عاشقش غبطه به باد

                     که چرا بر سر آن زلف دوتا نتوان فتاد

                                                             فرزاد (ایلیا)

پ.ن.١: توی این مدت فرصت نکردم آپ کنم و به بلاگ دوستان سر بزنم،واقعا سعی می کنم که جبران کنم.

پ.ن.٢:امیدوارم سال جدید پر از شادی و لبخند باشه براتون، آرزومند آرزوهایتان.

پانوشت مهم: پست "برای دوستان" جمله ایی که نوشتم اون موقع خیلی دنبال منبعش گشتم توی نت ولی چیزی پیدا نکردم واسه همین هم توی گیومه گذاشتمش،الان فهمیدم این از روایات یکی از بهترین دوستانمه مهدی.ن (آهنگر) که بلاگش هم به اسم cinemaarchitextهست (لینک)، این پانوشت رو به جهت حفظ حقوق معنوی اثر دوستم گذاشتم.

   + فرزاد م ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٥
comment نظرات ()

To my F.R.I.E.N.D.S

"I hope I Had a smile on YOUR face"

 

   + فرزاد م ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
comment نظرات ()
← صفحه بعد